قصه از زبان تو زیباست
قصه ایی بگو
***
پیچ و خم دهلیزهای قلبم
کوچه ی شریان های مست
در رگ های شرابسود است
به گوشه ی تن ام نشین و
قصه ایی بگو
***
خیال ِپرواز در سرت
افسانه ی ِهزار و یک شب ِشهزاده ی ِدل من است
به هر شب ام بیا و
قصه ایی بگو
***
مهربانی ات
نقالی ِشاهنامه ِِعبور توست
درگذار از طاقی هایِ اُکر
قصه ایی بگو
***
ماه در مهمانی ی شب سیاه
کولیگرانه می رقصد و دیوانه وار
به سور تنهایی ی ِدلش
به گوش او هم
تو قصه ایی بگو.
...
م انا
که عاشقان را
حکایتی ست سخت عجیب!
***
دل بر آن گذار،
دلبران ر ا
آغشته به تگرگ و زنجیر
حکایتی ست
سخت غریب به کار!
****
دل بر آن گذار
که عاشقان
دل نمی برند
دل می گذارند.
...
م انا
با چکامه های ِابراگینِ رقصاننده ی ِبی پروا
هیاهوی باد و
گذرناکی رعد در بی کرانگی اش
ترسا
به سوی من
که ساکن فلات های دل پریشانیم
می آید
***
آسمان می گوید
امشب
باران
خون
می بارد
...
م ا نا
به یاد اون
دمپایی های پاه پاره
کودکی ِخمیده پشت
تو چار دیواری بزرگ
میون گندم های سر به بالا
میون خاطرات رو به دریا
دویدن و از نفس افتادنم
تو اوج پر پر زدن پرنده
هوای گریه های پشت پرده
صدای شلیک دو تا گلوله
یکیش تو قلب و یکیشم تو خنده
دویدن و از نفس افتادنم
شنیدن هوار ماهی ی ِتنگ بلور و
هوار ماهی یِ تو رود و
هوار کودکی های من
صدای قه قه زدن دو تا زن
سیلی محکم به در یه گوش و
دویدن و از نفس افتادنم
دیدن ارغوانی ی ِخون تو رو سنگفرش
زنده شدن های همیشه ی یه آرش
صدای زجه های مغرور تو
آتش بی شعله تو آشیونه
سرخ شدن سبزی یک جونه
دویدن و از نفس افتادنم.
دویدن و از نفس افتادنم.
دویدن و ....
...
م انا
یکی ترانه نه انقدر که ترانه یی
به ناچار دم فرو می بندد
اما آنگاه که زمانه
زخم خورده و معصوم
به شهادت اش طلبد
با هزار زبان سخن خواهد گفت"
الف.بامداد
سالروز تولدم چهل روز از خفتن ندا می گذره . من و ندا متولد یک سال هستیم و این تولد برام یه جورای دیگه ست .انگار همیشه با من بوده و هست و این حس شعری روسبب شد برای تو ندای نازنینم همسال آشنا ی دوران درد.
قلبت نشانه نخواهد رفت
اقیانوسی ست ژرف
بی تمامی
این سال ،سالی از زادن نبود
چهل ساعته هستم، چهل روزه یا چهل هزار ساله
از برای چه می رفت؟
و ناگاه
نگاه تو روهینا *
به دنبال کدام جانپاه
و نفسم ؟
***
درد آشنای من
با صدای گلوله
آشنای من
یکی بودیم
پناه به زیرزمین های نمور و تاریک
با تپش هراس قلب کودکانه مان
در کلاسی
که یاد می گرفیتم الفبای درد را
یادت هست؟
و درد این بار به تن تو نشست
***
در سال من زاده شدی
در سال من خواهی مرد
همسال آشنای دوران اشک
و نگاه های سرد
این سال سال ِ جان سپردنت نبود
قلبت به تاراج نخواهد رفت
....
م ا نا
* روهینا : روهنی - منظور نگاه آهنین و محکم
«برای افشین زارعی و دردهای پنهانش»
در دیوارخانه ایی که سرزمینم را
حبس می خواند
در واژه واژه هایِ غریب و سر گشته ی این دیار
درارتفاع ِغمناکِ آسمان،
ازسرِنبود ِمردمی که نمی رقصند
بردرگاه نجیب آسمان
پای نمی کوبند همچنان.
صدایت را می شنوم !
می آید
می آید
بردیوارها می نشیند.
ای سرود پر باران پرواز،
یارانت را بخوان!
این غم از دیار ما ،
از خانه ی پر دیوار ما می گذرد
هم راز!
...
م انا
نام مارااز زنجیر برمی کِشد
درزلاله ی اقلیم لاله های بی حنجره
مسافر ِهمیشگیِ خیالِ پریزاده ها
یکه ِتازِسکوتهای فواصلِ بی پرده
آتش آور ِسوزنده یِ استغفاره ها،
لحن موسیقارت
تاراج اصوات پر طنین اشباع زمانه می شود.
...
م ا نا
صداي پاي آرزو
زکوي من
گذر نکرده رفته است
بگو چرا
تو نيمه ي تمام من
هلال نيمه ي تمام ماه ميشوي؟!
***
بگو تواي همه خروش
بگو به انتظار چشم وآينه
وانتظار دشت وانتظار هر چه روشن است
چرا سکوت می کنی؟
حواس آينه پر از خيال روشني شده است
ميان چشم وآينه
چراهبوط مي کني؟!
***
صداي قاصدک
پرازهواي گريه مي کند مرا
طليعه ي غزلسرا
بگو به بغض آسمان چرا
تغزل قصيده هاي من نمي شوي؟!
***
بگو به آينه بگو
...
م انا
او حقيقتن نمونه است
او با پيکان جوانان آجري رنگش
مي تواند ببرد با خود
دل دختر جوان و زيبا را
او حقيقتن در دوران ما
خارق العاده ست
...
م ا نا
من گیج از حوادث سالیان تنهایی ام
سالیان ناهشیار همیشه مست
که دقایق ناب مستانه را
به فراموشی سپرده است
...
م ا نا
